آمار بازدید کنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه: 1038
بازديدکنندگان امروز: 86
کل بازديدکنندگان: 174550
بازديدکنندگان آنلاين: 16
زمان بارگزاري صفحه: 0.6250 ثانيه
دل نوشته ها

طرف حساب پرستار، فقط خداست

بخش 31 تخته با یک تخت خالی...

ساعت 5 صبح مشغول اجرای داروهای 5 صبح هستی ، دو تا آنژیوکت خراب به علت پوزیشن نامناسب هنگام خواب.

یکی از مریضها درد قفسه سینه داره، تا اینترن بیاد نوار قلبشو می گیری.

بیمار دیگری از بیرون روی زیاد و اسهال شکایت داره، تا اینترن بیادبراش سرم نرمال سالین وصل می کنی.

از اورژانس زنگ میزنند و یک مریض می فرستند. بیمار بی حرکته، به خدمات میگی قبل از خوابوندنش روی تخت تشک مواج بندازه.

خدمه پرونده بیمار جدید رو گم کرده . سراغ پرونده رو میگیری، میگه دادم به تو. به خودت شک می کنی! بالای سر همه مریضا را نگاه می کنی. شاید جا گذاشته باشی. آخر سر خدمه پرونده رو پیدا می کنه و تو چشات ذل میزنه و جلوی همراه مریض میگه حتما داده بودیش به همراه مریض

دیگه کشش نداری که جوابشو بدی  !

 این اولین بارت نیست که از این حرفها میشنوی.

همه از تو انتظار دارند که همیشه لبخند بزنی، همه از تو انتظار دارند در پاسخ به اهانتاشون با متانت رفتار کنی، همه از تو انتظار دارند وقتی آنها به خاطر بیمارشون نگرانند و هر حرفی از دهانشون بیرون می پرد تو ساکت باشی و صبور، و باز هم صمیمانه کارت را انجام دهی.چون حقوقت را میگیری!

تو پرستاری... ، شده ای سنگ زیرین آسیا

هر کس هر چه خواست به تو بگوید، تو باید تحمل کنی!

هیچکس اعصاب ندارد، تو باید داشته باشی .

همه توقع دارند، تو نباید داشته باشی!

ساعت 8 صبح... بیماران را تحویل می دهی، گویی که هیچ مشکلی نداشته اند.

جهت انجام کاری به امور اداری بیمارستان میروی...

کادر اداری در مراسم پر فیض زیارت عاشورا شرکت کرده اندو کسی پاسخگوی تو نیست...

تو اما نمازصحبت هم قضا شده است.


قیاس دستمزد پرستاران با پزشکان

آقای وزیر می فرمایند قیاس دستمزد پرستاران با پزشکان کار درستی نیست.

صحبت پرستاران و پیراپزشکان اینست:همانطور که پزشکان ایرانی را با پزشکان خارجی و آمریکا مقایسه می کنند، پرستاران نیز خود را با پرستاران خارجی قیاس می کنند.

آقای وزیر بهداشت اگر یک پزشک متخصص آمریکایی دستمزد ماهانه ی حداقل 40 میلیونی دارد. یک پرستار آمریکایی هم درآمدی بیش از 20 میلیون تومان دارد.

ولی در ایران یک دهم این تناسب هم رعایت نمی شود.

آقای وزیر بهداشت بر طبق آمار مستند و موثق پزشکان ایرانی بالاترین سطح درآمد دنیا را دارند. پس چگونه است که شما این قیاس را درست نمی دانید؟



دستهایم بی اختیار روی سرنگ رفت

طاهره رادی: کارشناس پرستاری مرکز نکویی قم


حدود سال 69 که در بخش CCU مشغول به کار بودم، دختر 16 ساله ای را آوردند که دچار عارضه ایست قلبی و ریوی شده بود. تمامی پرسنل تیم احیاء خیلی سعی کردند که او را احیاء کنند، ولی همچنان بی نتیجه بود و هیچ ریت و ریتمی مشاهده نمی شد. دیگر ناامید شده و دست از کار کشیدیم . روی آنژیوی وی سرنگی بود که من بی اختیار دستم روی سرنگ رفت و آن را فشار دادم . پیش خود احساس می کردم شاید برگردد. ناگهان همه با خوشحالی فریاد زدنند: ریتم پیدا کرد. سریعا فعالیت خود را آغاز کردیم. بالاخره دختر نجات پیدا کرده، چشمهایش را کم کم باز کرد. ما همگی از فرط خوشحالی اشک ریختیم و از اینکه یک دختر جوان زندگی خود را باز یافته است شادمان شدیم.

به ایشان گفتیم که خداوند قادر می خواست که شما زنده بمانید. او الان ازدواج کرده است و سالهاست که به دیدن من می آید.

این تنها یکی از دلایلی است که من به شغلم افتخار می کنم و از این که می توانم به مردم کمک کنم خوشحال می باشم و امیدوارم که همه ما در رسیدگی به امور مردم و مسلمین موفق و موید باشیم.



هیچ کس باور نمی کرد که ...

مرحمت خدادادی : کمک بهیار مرکز آموزشی ایزدی


حدودا سال 66 بود. من در بیمارستان شهداء تکاب در یکی از شهرهای استان آذربایجان غربی مشغول به کار بودم. در آن سالها شهر تکاب مورد حمله حزب دمکرات کرد قرار گرفته بود. افراد این گروهک در داخل شهر جنایتهای فجیعی را نسبت به مردم شهر و بخصوص نسبت به پاسداران شهر انجام می دادند. شهر اصلا امنیت نداشت. آنها با انداختن نارنجک به داخل خانه ها جان مردم را می گرفتند. بیمارستان در این روز خیلی شلوغ بود. از مجروحین خودی گرفته تا مجروحین کرد را برای مداوا به بیمارستان می آوردند.

یادم هست در یکی از این روزها زن کردی را که به طور وحشتناکی سوخته بود را آوردند . صورت و اعضای بدن زن بیچاره کاملا سوخته بود. سوختگی، درجه 1 و 70 درصد و ناشی از انداختن نارنجک به خانه ایشان توسط کردها بود. چون کادر بیمارستان فقط از بهیار و کمک بهیار تشکیل می شد کسی مسئولیت ایشان را قبول نمی کرد. بالاخره من این مسئولیت را پذیرفتم. گر چه کار سختی بودک با این حال قبول کردم. روزهای خیلی سختی بود. من هر روز زن را با آب و صابون می شستم و بعد او را پانسمان می کردم. حدود شش ماه با جدیت تمام این کار را انجام دادم. هیچکس فکر نمی کرد با آن درصد سوختگی و عفونت شدید زنده بماند. اما به لطف پروردگار وتلاش های من آن زن بهبود یافت و به خانه خود بازگشت و من از این که توانسته بودم سهمی در نجات جان یک انسان بی گناه داشته باشم: خیلی خوشحال بودم.


شکوه فداکاری یک زن قهرمان
یوسف اعرابی جوشقانی، کارشناس پرستاری مرکز نکویی- هدایتی


یکی از شبهای سرد پاییز سال 77 بود. من پرسنل شیفت شب بخش اورزانس بیمارستان نکویی بودم. ساعت حدود یک بعد از نیمه شب بود و ساعتی از شلوغی ابتدای شیفت گذشته بود و بخش در وضعیت آرامی به سر می برد. ناگهان با صدای شیون و فریاد چند نفر آرامش اورژانس بهم خورد. بلافاصله فهمیدم که بایستی جهت انجام کار آماده شوم. بیمار به اتاق سوچور آورده شد. جوانی حدودا 30-35 ساله و سیه پرده و مضطرب بود. از ظاهرش مشخص بود که مورد اصابت چاقو قرار گرفته است . در قسمت جلو ران سمت راست  شکافی عمیق و خطرناک به طول حدود 20 سانتی متر دیده می شد. پس از انجام اقدامات اولیه قرار شد در همانجا زخم بیمار بخیه شود. در حین انجام کار که حدود یکساعت به طوا انجامید: فرصت یافتم که از وضعیت و علت حادثه اطلاعات بیشتری کسب کنم. جوان اهل شیراز و ساکن قم و از جانبازان جنک تحمیلی بود که به علت اثرات موج گرفتگی هر چند وقت یکبار دچار مشکل از دست دادن تعادل می شدآن شب هم گویا همان اتفاق افتاده بود، بیمار پس از خروج از حالت عادی و تهدید همسر و فرزندش با چاقو، چاقوی آشپزخانه را به شدت به پای خود زده بود. همسر بیمار، در حالی که بسیار وحشت زده بود وی را همرامی می کرد و در طول مدت یک ساعت همچون مادری مهربان که از فرزند کوچکش نگهداری و غمخواری می کند، مثل پروانه دور وی می گشت. حالت عجیبی داشتم. نمی دانستم چه باید بگویم.بیمار اکنون کاملا به حالت عادی برگشته بود، از کارش اظهار شرمندگی می کرد و اظهار می داشت هر چه دوا و درمان می کنم نتیجه ای ندارد و اکنونسالاست که چنین وضعی دارم. بعد از انجام وظیفه و پانسمن زخم بیمار فرصتی یافتم تا با همسر وی صحبت کنم. گویا هر دفعه این حالت برای بیمار رخ می دهد، حادثه ای برای آنان اتفاق می افتدو گاهی اوقات جان او و فرزندش تهدید می شود. ولی می گفت که به درمان شوهرش امیدوار است و برای بهبودی او از هیچ کاری دریغ نمی کند. شکوه عشق را در چهره او می شد دید.
چه می توانستم بگویم؟! فقط تقاضای صبر بیشتر از خدا برایش داشتم، ولی او نیازی به دعای من نداشت! چرا که مجهز به قدرت ایمان بود. هم اینک که این خاطره را می نویسم، نه نام آن جانباز جنگی را به خاطر دارم و نه نام همسر فذاکارش را. ولی شکوه فداکاری ان زن قهرمان را هرکز فراموش نخواهم کرد.

 

تصمیم جدی گرفتم که ....
سودابه مسرور، مدیر پرستاری مرکز آموزشی درمانی ایزدی


در سال ورود من به بیمارستان حتی مدیر پرستاری نیز بهیار بودند، من در اتاق عمل شیفت می دادم و تازه پست کاردان بیهوشیم به کارشناس پرستاری تبدیل شده بود. در اتاق عمل شیفت می دادم و به پیشنهاد مسئول وقت اتاق عمل( خانم دارابی) و مترون بیمارستان ( خانم دارایی) چند شیفت سوپروایزری نیز قبول کردم. پس از اعلام نظر دانشگاه مبنی بر سرپرستاری کارشناسان پرستاری و تصمیم جدی تیم مدیریتی بیمارستان مبنی بر استفاده از توان کارشناسان پرستاری در مسئولیت بخش ها بود که تحول خوبی در بخش ها ایجاد گردید. اینجانب نیز به پیشنهاد مترون بیمارستان مسئولیت بخش نوزادان را پذیرفتم. ورود من به بخش با گمانه زنی مثبت و منفی زیادی همراه بود، اما اراده ام در ایجاد تغییرات لازم جدی بود و همکاری صمیمانه همکاران قدیمی و آموزش ها و تشویق های متخصصان اطفال هر چه بیشتر موجب دلگرمی و تشویق من در کارم می شد.
در یکی از روزها نوزاد نارسی در مرکز متولد شدکه به علت مشکلات تنفسی دستور انتقال به تنها مرکز مجهز به NICU شهر(بیمارستان کودکان فاطمی) توسط متخصصین نوزادان کشیک داده شد. من که از زمان مسئولیتم بیشترین دغدغه ام مراقبت از نوزادان نارس، احیاء و مراقبت های تنفسی دقیق آنها بود، علاقه مند بودم شخصا نوزاد را منتقل نمایم. در آمبولانس( غیر مجهز آن زمان) نشسته و نوزاد را با اطلاع قبلی به بیمارستان کودکان بردم. بر خلاف انتظارم با بخشی مواجه شدم که هیچ یک از اعضای تیم آمادگی قبلی برای پذیرش این نوزاد را نداشت. نوزاد بیچاره که در طی مسیر استرس زیادی را متحمل شده بود با دیسترس تنفسی شدید تحویل پرستاران بخش گردید و دقایقی را در بخش ماندم و نظاره گر اقدامات پرستاری همکاران محترم بودم. نوزاد اینتوبه شد و به دستگاه ونتیلاتور وصل گردید. از همان زمان که برگشتم تصمیم جدی گرفتم که  بخشم را جوری تجهیز کنم و شرایط مراقبت را از نظر نیروهای پرستاری و تجهیزات فراهم کنم که نیازی به اعزام و انتقال نوزاد پره مچور به بیرون نباشد مگر بعلت عدم وجود تخت خالی و یا شرایط خیلی خاص. به لطف خداوند متعال و تلاش همکاران و یاری مسئولین این امر محقق شد به طوری که اکنون نزدیک به 15 سال از مسئولیتم در بخش نوزادان و 13 سال از مسئولیت مدیر پرستاریم می گذرد ، بخش نوزادان کوچک ما بهسازی شده است و با 16 تخت مصوب نوزادان و 12 تخت NICU و با ارائه بهترین مراقبتها و داشتن کم ترین آمار مرگ و میر را در بین مراکز دارای یکی از بهترین بخش های نوزادان هستیم و به ان می بالیم.

سو